تبليغاتX
چرت و پرت های یه کوچولو
همشم چرت و پرت نیستااااااااااااااااااا..............
سلااااااااااااااااااااااااااااااااام به کوچولو ها ببخشید من دیر دیر اپ می کنم اخه ..........نمی دونم حالا بی خیش ..............راستی وقت امتحاناست شدیدا التماس دعا اااااااااااااااااااااااااا

اینم خصوصیات بچه مثبتاااااااااااا

بچه مثبت قد متوسطی دارد با چشم های قهوه ای

 

 ( در مواردی چشم روشن هم دیدیه شده است )

 


بچه مثبت فرق باز نمی کند ، ژل نمی زند ، هیچ وقت مدل تیفوسی و تن تنی و ...

 

 را روی کله اش امتحان نکرده است .

 

موهایش را به یک طرف سرش شانه می کند و می خواباند .

 


 
 بچه مثبت اگر کوسه نباشد ریش دارد ، اگر اهل ریش زدن باشد عمرآ ریش تنها

 

 یا خط ریش باریک یا پازلقی بلند را امتحان نکرده است .

 


 
 بچه مثبت پیراهن پارچه ای ساده می پوشد ، گاهی چهارخانه و راه راه ، گاهی وقتها

 

 که غلظت آلاینده خلافش بالا بزند آستین کوتاه هم می پوشد .

 

 
 
در بیشتر موارد شلوار پارچه ای راسته می پوشد ، گاهی کتان و در موارد بسیار معدودی

 

 شلوار جین . او تا حالا شلوار هفت هشت جیب نپوشیده .

 


 
کفش های بچه مثبت از همین کفش های چرمی مردانه است ،

 

 گاهی هم کفش ورزشی می پوشد ، اما نه در رنگ های اجق وجق .

 


 
 کمربند می بندد و ساعت بند چرمی .

 


 
بچه مثبت کتاب می خواند . هفته ای یکی دوتا هم نشریه می خرد .

 

گاهی وقتها شعر می گوید یا داستان می نویسد

 


بچه مثبت خلاف نیست . پایش را از محله بیرون نمی گذارد . پاتوقش نه زیر چراغ برق است ،

 

 نه سالن بدن سازی ، نه کافی نت . خیلی که دست از پا خطا کند می رود

 

 کتابخانه یا ویدئو کلوپ .

 


 
کسی به بچه مثبت سیگار تعارف نمی کند ، پیشنهادهای این چنینی را هم رد می کند .

 

 علی الاصول اهل خلاف ملاف نیست .

 


 
بچه مثبت گاهی عاشق می شود . عاشق دختر دایی یا دختر خاله اش .

 

از همان اول هم به ازدواج فکر می کند . بلد نیست نامه عاشقانه بنویسد ،

 

 بنابراین از شعر زیاد استفاده می کند .

 


 
معدل بچه مثبت ۲۰ است . جزوه هایش مرتب و همیشه توی کلاس ردیف اول می نشیند .

 

 

 بچه مثبت فکر می کند دودره یعنی اتاقی که دو تا در داشته باشد !

دوستان اگه کسی فکر می کنه مثبته اطلاع بده !یادتون نره ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/03ساعت 20:20  توسط لاله  | 

 

سلام گل های بدبو حال شما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ابتدا :ببخشید خیلی تاخیر داشتم سرم بیش از حد شلوغ بود اگه نبخشیدم زیاد مهم نیست مهم این است که من گفتم

راستی سال نو را بعذ از سالیان دراز تبریک میگم

 

 

یه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :

 


عزیزم چند روزه مادر بزرگت مبایلشو جواب نمیده . هرچی SMS هم براش میزنم

 


باز جواب نمیده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .

 


چندتا پیتزا بخر با یه اکانت ماهانه براش ببر . ببین حالش چطوره .

 


شنل قرمزی گفت : مامی امروز نمیتونم .

 


قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بریم دیزین اسکی .

 


مادرش گفت : یا با زبون خوش میری . یا میدمت دست داداشت گوریل انگوری لهت کنه .

 


شنل قرمزی گفت : حیف که بهشت زیر پاتونه . باشه میرم .

 


فقط خواستین برین بهشت کفش پاشنه بلند نپوشین .

 


مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بیان.

 


می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .

 


شنل قرمزی گفت : من که گفتم از این پسر لوس دکتر خوشم نمیاد .

 


یا رابین هود یا هیچ کس . فقط اون و می خوام .

 


شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خریده از خونه خارج میشه .

 


بین راه حنا دختری در مزرعه رو میبینه .

 


شنل قرمزی‌: حنا کجا میری ؟؟؟

 


حنا : وقت آرایشگاه دارم . امشب یوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .

 


شنل قرمزی: ای نا کس حالا تنها میپری دیگه !!

 


حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی .

 


بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران میشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت


نکردن .

 


شنل قرمزی: حتما اون دختره ایکبری سیندرلا هم هست ؟؟؟

 


حنا : آره با لوک خوشانس میان .

 


شنل قرمزی: برو دختره ............ ......... ......... ......... ....

 


( به علت به کار بردن الفاظ رکیک غیر قابل پخش بود )

 


شنل قرمزی یه تک آف میکنه و به راهش ادامه میده .

 


پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!

 


ماشینا جلوش نگه میداشتن اما به توافق نمی رسیدن و می رفتن .

 


میره جلو سوارش میکنه .

 


شنل قرمزی : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!

 


نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .

 


با اون مرتیکه ...... راه افتادیم دنبال ننه فلان فلان شدمون .

 


شنل قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود .

 


نل : حالا گیر نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرین رفت گرفتش .

 


این دختره پرین هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بیرون .

 


زندگی هم که خرج داره . نمیشه گشنه موند .

 


شنل قرمزی : نگاه کن اون رابین هود نیست ؟؟؟؟ کیف اون زن رو قاپید .

 


نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کیف قاپی .

 


جان کوچولو و بقیه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند میکنن .

 


شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!! !!

 


نل : اون دوتا رو هم ببین پت و مت هستن . سر چها راه دارن شیشه ماشین پاک


می کنن .

 

 
دخترک کبریت فروش هم چهار راه پائینی داره آدامس میفروشه .

 


شنل قرمزی : چرا بچه ها به این حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟

 


نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتیول شد .

 


بچه مایه دار شدی . بقیه همه بد بخت شدن .

 


بچه های این دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چیه .

 


شخصیتهای محبوبشون شدن دیجیمون ها

 

 دیگه با حنا و نل و یوگی و خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن .

نظر ندین با من طرفین

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/01/31ساعت 11:21  توسط لاله  | 

از خدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد

 

خدا گفت : نه !


رها کردن کار توست تو بايد از آنها دست بکشي

 

از خدا خواستم تا شکيبايي ام بخشد


خدا گفت : نه !

 


شکيبايي زاده رنج و سختي است


شکيبايي بخشيدني نيست ، به دست آوردني است


از خدا خواستم تا خوشي و سعادتم بخشد


خدا گفت : نه !


من به تو نعمت و برکت دادم ، حال با توست که سعادت را فرا چنگ آوري


از خدا خواستم تا از رنج هايم بکاهد


خدا گفت : نه !


رنج و سختي ، تو را از دنيا دورتر و دورتر ، و به من نزديکتر و نزديکتر مي کند


از خدا خواستم تا روحم را تعالي بخشد


خدا گفت:  نه !


درست آن است که تو خود سر بر آوري و ببالي

 

اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوي

من هر چيزي را که به گمانم در زندگي لذت مي آفريند از خدا خواستم و باز گفت : نه


من به تو زندگي خواهم داد ، تا تو خود از هر چيزي لذتي به کف آري


از خدا خواستم ياري ام دهد تا ديگران را دوست بدارم ، همان گونه که آنها مرا دوست دارند


و خدا گفت : آه ، سر انجام چيزي خواستي تا من اجابت کنم !

...................این مطلب رو من خیلی اثر گذاشته امیدوارم رو شما هم اثر بذاره...................

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/26ساعت 11:22  توسط لاله  | 

روند خواستگاری Smiley

 

یک هفته پس از خلقت آدم:

 

چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشکلی نداشت و چای داغ را روی خودش نریخت.

 

پانصد سال پس از خلقت آدم:

 

با یه دونه دامن از اون چینی خال پلنگی ها میری توی غار طرف.بلند داد می زنی:هاکومبازانومبا

(یعنی من موقع زنمه) بعد میری توی غار پدر و مادر دختره. با دامن چین چینی جلوت نشسته اند و

می گن:از خودت غار داری؟دایناسور آخرین مدل داری؟بلدی کروکدیل شکار کنی؟خدمت مقدس

جنگ علیه قبیله ادم خوارها رو انجام دادی؟بعد عروس خانم که اون هم از این دامنای چین چینی

 پوشیده با ظرفی که از جمجمه سر بچه دایناسور ساخته شده برات چای میاره و تو می ریزی روی

خودت.

 

دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:

 

انسان تازه کشاورزی را آموخته.وقتی داری توی مزرعه به عنوان شخم زدن زمین عمل می کنی با

دیدن یه دختر متوجه میشی که باید ازدواج کنی.برای همین با مقدار زیادی گندم به مزرعه پدر

دختره میری .اونجا از تو می پرسند:جز خوت که اومدی خواستگاری چند تا خر دیگه داری؟چند متر

زمین داری؟چند تا خوشه گندم برداشت می کنی؟ آیا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده

ای؟ بعد عروس خانم با کوزه چای وارد میشه و شما هم واسه اینکه نشون بدی خیلی هول شدید

تمام کوزه رو روی سرتون خالی می کنید.

 

ده سال قبل:

 

شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازی به این نتیجه می رسید که باید ازدواج کنید و از مادرتان

می خواهید که دختری را برایتان انتخاب کند.در اینجا اصلا نیازی نیست که شما دختر را بشناسید

چون پس از ازدواج به اندازه کافی فرصت برای شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چای ریزون کماکان

پا بر جاست.

 

هم اکنون:

 

به دلیل پیشرفت تکنولوژی در حال حاضر شما به آخرین نسخه یاهو مسنجر احتیاج دارید.البته از"ام

اس ان" یا "آی سی کیو"هم می توانید استفاده کنید ولی انها آیکنهای لازم برای خواستگاری را دارا

نمی باشند . پس از نصب یاهو مسنجر به یک روم شلوغ رفته هر اسمی که به نظرتان زیباست "اد"

می کنید و با استفاده از آیکنهای مربوطه خواستگاری را انجام می دهید . البته یاهو قول داده که

نسخه جدید دارای امکانات ازدواج و زندگی مشترک نیز باشد. البته در نسخه جدید یاهو مسنجر که

برای مسلمانان تهیه شده در آن از عاقد الکترونیکی و شکلک های اسلامی استفاده میشود

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/26ساعت 10:56  توسط لاله  | 

- چهارشنبه سوري: فرصتي بسيار مناسب براي افرادي كه زياد مايل نيستند بهار سال آينده را مشاهده كنند. اتفاقي كه در آخرين سه شنبه سال مي افتد، اما معلوم نيست به چه دليلي به جاي سه شنبه سوري به آن چهارشنبه سوري مي گويند. نام يك فيلم كه موضوع آن هيچ ربطي به نام فيلم ندارد!

۲- خانه تكاني: تكان خوردن خانه، نوعي زلزله بدون خسارت جاني كه البته در برخي موارد همراه با خسارتهاي شديد مالي (از جمله تعويض مبلمان، پرده ها، تلويزيون و...) مي باشد، نام يك نوع ورزش كه در آن مردان "كوزت"وار اقدام به شست و شوي شيشه منازل و تميز كردن خانه مي كنند.
توضيح مرتبط:اي كاش به جاي اين همه خانه تكاني كمي هم به خانه دلمان تكاني مي داديم...

۳- خريد نوروزي: روزهاي كشيدن چك، روزهاي حسرت كشيدن پشت ويترين مغازه ها، روز" بابا من اينو مي خوام "،"بابا من اونو مي خوام"، روز درك معني فاصله طبقاتي به كمك تك تك سلولهاي بدن.

۴- جلو كشيدن ساعت: سنتي قديمي كه با توجه به روي كار آمدن دولت جديد... ببخشيد با توجه به تحقيقات بعمل آمده جديد، كنار گذاشته شد. عملي كه از 15 سال پيش با هدف صرفه جويي در مصرف برق انجام مي گرفت اما امروزه برخي محققان، دريافته اند كه اين عمل هيچ تأثيري دركاهش مصرف برق ندارد و مردم كشورمان هم در اين 15 سال سر كار بوده اند و الكي هي ساعتها را جلو و عقب مي كشيده اند! 

 ۵- مسافرت نوروزي: ترفندي براي جيم شدن از دست مهمانان نوروزي. فرصتي طلايي براي مأموران راهنمايي و رانندگي... البته نه براي جريمه كردن بلكه براي ارشاد رانندگان خطاكار!

 ۶-روبوسي: سخت ترين جاي ديد و بازديد. معمولاً بعد از دست دادن انجام مي گيرد.
يك خواهش مرتبط: لطفاً در طول تعطيلات نوروزي از خوردن پياز و سير جداً خودداري كنيد.

۷- عيدي: انگيزه اصلي براي رفتن به خانه اقوام. دادنش برخلاف گرفتنش بسيار سخت است. معياري مناسب براي سنجش اين كه هر فرد چقدر دوستتان دارد.(يادآوري:اين مطلب طنز است!)

۸- رژيم غذايي: احتمالاً در طول تعطيلات نوروز كلاً بي خيال اين مورد شده ايد، موردي كه هم گرفتنش در طول تعطيلات باعث پشيماني است و هم نگرفتنش!

۹- برنامه هاي نوروزي تلويزيون: يك سريال عشقولانه كه در طي سيزده، چهارده قسمت در آن جواني بي"وفا" (كه تريپ صحبت كردنش اصلاً به تقليد از"محمد رضا فروتن" نيست) سعي مي كند "وفا"دار شود. يك عالمه فيلم سينمايي شامل 3 تا ماتريكس، يك دونه مرد عنكبوتي و... همچنين پخش جومانجي براي هزارمين بار.

۱۰- سيزده به در: روزي كه جماعت از خانه هايشان به مقصد كوه، دشت و بيابان خارج مي شوند. روز طلايي دزدان. روزي كه به جنگل مي رويم و در آنجا آشغال مي ريزيم، شاخه هاي درختان را مي شكنيم و طبيعت را از بين مي بريم. شايد به همين علت در تقويم، نام سيزده به در را "روز طبيعت" گذاشته اند.

۱۱- چهارده فروردين: يكي از روزهاي سخت سال. روزي كه پس از 20 روز خوردن و خوابيدن مجبوري دوباره صبح زود از خواب بيدارشوي...

۱۲- روزهاي بعد از تعطيلات: زمان پاس كردن چكها(براي كارمندان محترم)، نشستن پاي لرز بعد از خوردن آجيل (اين روزها علاوه بر خوردن خربزه خوردن خيلي چيزها باعث لرزش پا مي شود!) روزهاي سختي كه بايد ناخواسته خوردن شيريني و ميوه را ترك كنيد. روزهايي كه قبض تلفن و موبايل (مخصوصاً SMS آن) منجر به بلند شدن دود از سر شما خواهند شد.

دودره شده از روزنامه ی قدس

دوستتون دارم ممکنه که تا بعد از عید نتونم اپ کنم پس عید خووووبی داشته باشین منو هم فراموش نکنین اااااااااااااااااا(گریه ی صوتی)(اینم تصویری)

بای باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/25ساعت 16:56  توسط گلبرگ  | 

شلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام بچه های شیطون بلا امیدوارم جهاشنبه سوریه خوبی داشته باشییییین فقط مواظب باشین..............مواظب خودتون که نه مواظب در و دیوار که اسیب نبینن افرین به کوچولو های حرف  گوش کن

حادثه خبر نمی کند...............شما خبرش نکنین

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/22ساعت 18:31  توسط لاله  | 

شب داشتم توي خيابان هاي شهر عشق قدم مي زدم،

گذارم افتاد به قبرستان عشق،

خيلي تعجب کردم تا چشم کار مي کرد قبر بود .

پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب شکسته وجود داره ؟؟

همين طور که مي رفتم متوجه يک دل شدم

انگار تازه خاک شده بود .

جلو رفتم و ديدم روي سنگ قبر چند تا برگ افتاده ،

=====================================

کنار قبر نشستم و براش دعا کردم،

وقتي برگ ها را کنار زدم ديدم ....

...

اون دل همون کسي بود که باعث شده بود

دل من خيلي پيش ها بميره...  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/21ساعت 15:20  توسط لاله  | 

تو قشنگی کم نداره
از چشاش ادب می باره

بی اجازه حسینش
یه قدم بر نمی داره

بس که با وفاست ابالفضل
بس که با صفاست ابالفضل

با مرام و با محبت
شبیه زهراست ابالفضل

یا ساقی العطاشی ابالفضل العباس (ع)
 
 
نه شجاعتِ دور از وفاداري ارزشمند است، نه از وفاي بدون شجاعت كاري ساخته است. راه حق،انسان‏هاي مقاوم و نستوه و عهد شناس و وفادار مي‏طلبد. ميدانهاي نبرد، سلحشوري و شجاعتِ آميخته به وفاداري به راه حق و آرمان والا و رهبر معصوم لازم است و اينها همه دربالاترين حدّ در وجود فرزند علي(ع) جمع بود. عباس از طرف مادر از قبيلة شجاعان و رزم آوران بود، از طرف پدر هم روح علي را در كالبد خويش داشت. هم شجاعت ذاتي داشت، هم شهامتِ موروثي كه معلول شرايط زندگي و محيط تربيت بود و بخشي هم زاييدة ايمان و عقيده به هدف بود كه او را شجاع مي‏ساخت.
علي(ع) پدر عباس بود، بزرگ مردي كه به شجاعت معنايي جديد بخشيده بود. ابوالفضل العباس فرزند اين پدر و پروردة مكتبي بود كه الگويش علي(ع) است. اينان دودماني بودند سايه پروردِ شمشير و بزرگ شدة ميدانهاي جهاد و خو گرفته به مبارزه و شهادت.
 
+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/19ساعت 12:39  توسط گلبرگ  | 

اینم یه عکس برای امام حسین..................

+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/18ساعت 19:3  توسط لاله  | 

سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!

اي جاده هاي پر فراز و نشيب، زير پاي كاروان رام شويد و اي مركب هاي چمند و چموش، راهوار گرديد كه كاروان به كربلا بازگشته است! بگذاريد كه غبار خستگي با اشك چشمان حسرت زده ديدار شسته شود. كاروان به زيارت آمده است و براي شكوفه هاي زخم سوغات اشك آورده است. سلام بر تو اي سرزمين اندوه ها!

يك اربعين از گستاخي شمشيرها و نيزه ها مي گذرد. يك اربعين از لگدكوب شدن شكوفه هاي زخم، زير سم اسبان ستم مي گذرد، و اكنون كاروان به زيارت آمده است.

با سينه اي داغدار با كاروان زائران مزار شهداي كربلا هم نوا مي شويم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/18ساعت 18:55  توسط لاله  |